اطیعوا الله واطیعوا الرسول واولی الامر منکم )) ترجمه : اطاعت کنید ازخدا ورسولش واولیاء امورایشان .(سوره نساء آیه59)


(( پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی نرسد )) امام خمینی
(( ولایت یک انسان پیوستگی ووابستگی مطلق اواست به ولی)) (آیت الله خامنه ای)
بحث ولایت فقیه یکی ازمباحث وموضوعات وسیع وغنی وسیاسی است که بنیانگزار این بحث بصورت اصطلاح رایج امروزی که به بیانی واضح تر حکومتی اسلامیست امام خمینی می باشد که درشکل گیری جمهوری اسلامی ایران نیز بحدی مورد توجه قرارگرفته که معمارکبیر انقلاب اسلامی امام خمینی می فرماید : (( ولایت فقیه مترقی ترین اصول قانون اساسی است .))
دراین فرصت بدست آمده موضوع ولایت فقیه را از دیدگاه تئوریسین حکیم و فرزانه آن یعنی امام خمینی مورد بررسی قرارمی دهیم .
درشرع مقدس اسلام فقهای ما درمورد ولایت فقیه همگی دارای مباحث ونظراتی هستند وبالاتفاق درباره ولایتی که فقیه دارد نظر دارند وتنها درشئون ومحدوده اختیارات ولایت فقیه درزمان غیبت حضرت ولیعصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) آراء ونظرات ایشان متفاوت می باشد اما درهرحال همه فقهاء وعلماء مباحثی حتی بسیار کوتاه ومختصر دراین زمینه دارند که از جمله می توان از مرحوم سهروردی ، مرحوم نائینی و مرحوم میرداماد از علمای برجسته قرون مختلف نام برد که در باب حکومت اسلامی وولایت مطالبی را عنوان  داشته اند.
امام خمینی ولایت فقیه را بصورتی وسیع و بسیار بسیط و گسترده طرح کردند ومعتقدند که حکومت اسلامی و تشکیل آن توسط  فقیه جامع الشرایط  می باشد واداره و نظارت به تمام معنا درچنین حکومتی مخصوص فقهاء می باشد ، البته مرحوم ملا احمد نراقی ازعلمای بزرگ عصر قاجاریه درحدی کوچکتر درکتاب عوائد الایام  به موضوع ولایت فقیه و حکومت اسلامی پرداخته وبطور کلی ثابت کرده است که فقیه دردو چیز ولایت دارد :
1- در اموری که پیامبرگرامی اسلام حضرت محمد (ص) وائمه معصومین (ع) درآنها صاحب اختیار بوده وولایت داشته اند .
2- دراموری که با دین ودنیای بندگان خدا ارتباط دارد.
3- امام خمینی که انقلاب اسلامی ایران بی نام اودرهیچ جای جهان شناخته شده نیست ولایت فقیه را درسیزده جلسه برای شاگردان خویش درحوزه علمیه نجف اشرف تدریس کرده وتاکید می کند که اصل ولایت اساس وپایه تمام وظایف است بخصوص ولایت فقیه درامرحکومت وجنبه های سیاسی آن یعنی اینکه فقهاء ولی، صاحب و قیم حکومت وتصمیم گیرنده نهایی درامور سیاسی حکومت بوده و حاکمیت ازآن فقهاست که به حدیث شریفه ((العلماء ورثه الانبیا)) استناد داشته وچون ولایت ازآن رسول الله (ص) وائمه اطهار((علیهم السلام)) بوده است علماء را به عنوان وراث آن بزرگواران صاحب ووالی حکومت نیز میداند و آیت الله خامنه ای هم پیرو همان استناد امام خمینی بحث ولایت را دنباله ودر حقیقت تتمه وخاتمه  بحث نبوت  می داند وبیان دارند که اگرولایت فقیه نباشد نبوت نیز ناقص است و اینجا منظوراز ارث مذکوره درحدیث شریفه  فوق الاشاره ارث در اداره حکومت و ادامه حرکت انبیاء عظام ( رضوان الله تعالی علیهم)است وتنها ارث در علم ومال نیست یعنی رهبری جامعه نیز از آن بزرگواران به علما، میرسد ومسئولیت علما، را بیش ازسایر مردم کرده است لذا امام خمینی به عالمان دینی توصیه های موکدانه دارد که برای اصلاح امور وساختن جامعه ای آباد، آزاد، مستقل وبا عزت قدم بردارند وازهمین توصیه وتاکید امام خمینی نیز پیدا وآشکاراست که درعبارتی تلاش برای حکومت اسلامی مطرح است چرا بقول آیه الله خامنه ای ساختن جامعه کاررسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم)است وبه تبعیت ازآن چون ولایت فقیه استمرار حرکت انبیاست وظیفه ولایت نیز می باشد.
4-امام خمینی دراثبات نظرخود مبنی برلزوم ولایت فقیه درجامعه دلایلی رابرای تشکیل حکومت اسلامی بیان می کند که عبارتند از:
1-عمل پیامبر گرانقدراسلام حضرت محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) درتشکیل حکومت اسلامی که آن بزرگوارنیز با اقدامهایی ازجمله ارسال نامه هایی به هرقل پادشاه روم وخسرو پرویز پادشاه ایران درراه تشکیل حکومت اسلامی وحکومت عدل الهی فعالیت می کرد .
2-استمراراجرای احکام الهی که برای همیشه وجود این احکام ضرورت دارد .  
3-ماهیت وکیفیت قوانین اسلام که بدون حکومت وبدون حضورحاکم فقیه قابل اجرا نیست مثل احکام مالی ، احکام ارث ، احکام دفاع ملی، احکام حقوقی وجزایی و...
امام خمینی علاوه برشرایط عامه نظیر، فضل وهوش علم به قانون و قانوندانی وعدالت رانیز ازشرایط ضروری ولازم الوجود برای ولی فقیه می داند واز ولایت فقیه به عنوان یک امراعتباری عقلایی نام میبرد که این امر اعتباری در مقابل ولایت تکوینی  است وتنها یک وظیفه خطیر وسنگین را بردوش انسان می گذارد ومقام معنوی خاصی برای او ایجاد نمی کند وانسان رایک شخصیت انسانی غیرعادی نمی کند .
بنیانگزار جمهوری اسلامی ایران معتقد بوده است که هرکس عقاید واحکام پرباراسلام عزیز را پذیرفت به ولایت فقیه که رسید بی درنگ وبی فاصله آنرا می پذیرد زیرا اسلام دین افراد عدالتخواه ، حق جو وعادل است ووجود ولی فقیه برای حفظ اسلام ضرورت دارد تا سازمانهای موجود درمملکت به فساد کشیده نشوند وبا وجود ولایت فقیه که ازاصول خدشه ناپذیرنظام مقدس جمهوری اسلامی است می توان بین مسجد مسلمین وکلیسای مسیحیت فرق وتفاوت قائل شد .
امام خمینی مبارزه برای تشکیل حکومت اسلامی را لازمه اعتقاد به ولایت فقیه می داند ودراین نوع حکومت که تحت نظر واداره ولی فقیه است برای اجرای قوانین وایجاد یک نظام عادلانه بمنظور خوشبختی بشر قوه مجریه ای قرارمی دهد وبا التفات برحادثه غدیر خم وتعیین خلافت و ولایتی امر مسلمین برای مولی الموحدین وامیرالمومنین حضرت علی ابن ابیطالب (علیه السلام) وفتوحات وجنگهای ایشان بر تشکیل حکومت اسلامی تاکید دارند وازهمین سیره امام خمینی ، آیت الله خامنه ای استفاده کرده وازولایت درحکومت اسلامی بعنوان مرکز رهبری نام می برد وبرای تحول زندگی انسانها خواستار تشکیل جامعه دارای ولایت می شوند زیرا هنگامی که فرد دارای ولایت شد جامعه تحت تاثیر قرار نمی گیرد وهمواره مقبول و معقول این بوده که جزء تابع کل است ولی کل تابع جزء نیست اما زمانی که جامعه دارای ولایت باشد افراد واجزاء آن نیز تحت تاثیر قرار می گیرند و ولایت فقیه را ولایت رسول الله ( صلی الله علیه وآله) وائمه اطهار(علیهم الصلاه) ودر حدی بالاتر ولایت خداوند تبارک وتعالی و ولایت غیر فقیه راکه  محکوم به فنا است ولایت طاغوتی وشیطانی معرفی می کند چرا که درولایت غیرفقیه هجرت از نیکی وصواب است بسوی قباحت و زشتی اما درولایت فقیه هجرت از جهل است به نور ومنطقه ولایت اللهی ومنطقه بقا وهستی بخش .
امام خمینی درتعریفی از ولایت می فرماید : ((ولایت یعنی حکومت واداره کشور واجرای قوانین شرع مقدس . یک وظیفه سنگین ومهم است نه اینکه برای کسی شان ومقام غیرعادی به وجود بیاورد واو را از حد انسان عادی بالاتر برد به عبارت دیگر ولایت یعنی حکومت واجرا   واداره . برخلاف تصوری که خیلی از افراد دارند امتیاز نیست بلکه وظیفه ای خطیر است.))
امام خمینی پس ازاین تعریف فقها رابه اجتماع برای تشکیل حکومت اسلامی وحکومت عدل عمومی فرا می خواند وبرمبنای همین فراخوانیست که پس ازپیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی ایران وتشکیل نظام مقدس جمهوری اسلامی درایران بطور جدی برای اداره حکومت اسلامی وتعیین ولی فقیه ازتشکیل مجلس خبرگان رهبری با حضور فقها ومجتهدین جامع الشرایط حمایت می کند .
امام خمینی ضمن بررسی سنت و رویه رسول گرامی اسلام ، حضرت محمدابن عبدالله (صلی الله علیه وآله وسلم) وسیدالمتقین ، مولی الموحدین امام علی ابن ابیطالب ( علیه الاف التحیه والثناء) با طرح این پرسش که شاید مدت غیبت حضرت مهدی موعود (عجل الله فرجه الشریف) استمراریابد و هزاران سال طول بکشد آیا باید احکام اسلام زمینگیر شود ؟ وجود ولی فقیه را برای استمرار اجرای احکام امری ضروری می داند .
وجود ولایت فقیه برای اجرای احکام اسلام که دربرگیرنده نظامهای اخلاقی والا است تا نظامهای پیشرفته سیاسی واجتماعی وبرای اهداف ذیل ضرورتی غیرقابل انکاراست :
1-اجرای احکام حقوقی وجزایی
2-اجرای احکام خمس ، زکات ، جزیه وخراج ومدیریت آن
3-وحدت اسلامی مردم
4-نجات مردم مستضعف ومحروم ازچنگال ظالمین وستمکاران براساس حدیث  شریفه(( کونوا للمظلوم عونا وللظالم خصما))
5-اجرای احکام دفاع ملی وتهیه وتدارک ابزاردفاعی براساس آیه شریفه : ((واعدوا لهم ما استطعتم با لقوه ومن ربا ط الخیل ترهبون به عدوالله وعدوکم))
درروایتی حضرت امام زمان(عجل الله فرجه الشریف) برای امورمردم بعد ازغیبت صغری فرمودند که به فقها وعلماء دین مراجعه نمایید واین روایت نیز یکی دیگرازاستنادات امام خمینی مبنی براثبات حکومت فقها درجامعه  است. 
حضورونظارت ولی فقیه اثرات فراوانی دارد که از آن جمله می توان به این آثاراشاره کرد:
1-ممانعت ازفرسودگی وکهنگی دین مبین اسلام
2-قرار گرفتن مردم درراهی معین وعدم افساد وفساد ملت .
درحکومت اسلامی که ولایت فقیه درراس آن قراردارد طرز وروش حکومت خود رایی، استبدادی ودلخواهی نیست بلکه حکومت قانون است ومنحصر به حاکمیت خداوند متعال وفرمان اوست چون که خداوند قادر  هرگز درهیچ برهه ای از زمان بندگان خود را، حتی لحظه ای بدون ولی ورهبر رها نمی کند ورهبری فقهاء هم درجامعه بخاطر اجرای فرامین الهی است که (( پیروی ازقوانین الهی وحکم الهی برای رئیس ومرئوس متبع است)) ، حکومتی که اسلامی وزیر نظر فقهاست سلطنتی نیست وبا حکومتهای ظا لمانه متفا وت است .
حکومت دراسلام ودر نظام ولایت به مفهوم تبعیت ازقانون است و فقط  قانون است درجامعه حکمفرمایی دارد.
درحکومت اسلامی ولی فقیه بگونه ای عمل می کند که مردم دررفاه بسر برند و اززحمت ورنج بیهوده دور باشند لذا اینجاست که امام خمینی فرمود(( تشکیلات اداری زائد وطرز اداره توام با پرونده سازی وکاغذ بازی ازاسلام بیگانه است )) درحکومت اسلامی اجرای احکام سریع وساده است.آن طرزی که اسلام  برای احقاق حقوق وحل دعاوی واجرای حدود وقانون جزا تعیین کرده است . بسیار ساده ، عملی وسریع است .
حکومت اسلامی حکومت قانون است نه خودسری ونه حکومت اشخاص برمردم بانگاهی به این فرمایش امام خمینی درمی یابیم که تنها دراین نوع حکومت است که عدالت اجتماعی مطرح می باشد لذا امام خمینی این مطلب را که یکی دارای آپارتمانها باشد وعده ای بی خانمان را با حکومت اسلامی وولایت فقیه بیگانه می داند .
امام خمینی تنها برای فقیه علم به قوانین را ضروری نمی داند بلکه آنرا ازشرایط لازم ولی فقیه دانسته و تاکید دارد که کارگزاران نیز باید قوانین مرتبط با کار خود را بدانند ومی فرماید :اگر زمامدارمطلب قانونی را نداند لایق حکومت نیست. ودرادامه تاکید می کند :معاونین وصاحب منصبان ومامورانی که به شهرستان فرستاده می شوند باید قوانین مربوط به کارخود را دانسته ودرموارد دیگر ازمصدر امر بپرسند .
ازآنجا که اسلام دین اخلاق ومعنویت است زمامدار درنظام اسلامی بایستی ازکمال اعتقاد واخلاقی برخوردار بوده وضمن دارا بودن عدالت، دامنش به معاصی آلوده نباشد که اگر زمامداری اموربدست ولی فقیه باشد نه تنها خودش عاصی وگنهکار نیست بلکه جامعه را از آلودگی به معاصی وفساد حفظ می کند لذا زمامدار حکومت اسلامی فقهاء هستند واگر خدای ناکرده حرکتی مغایر با شئون احکام اسلامی انجام دهند بخودی خود از حکومت منعزلند .
امام خمینی با استناد به حدیثی ازحضرت امام جعفرصادق (علیه الصلاه والسلام) که فرمودند : (الملوک حکام علی الناس والفقهاء حکام علی السلاطین) با ترجمه: پادشاهان حاکم برمردمند وفقها حاکم برپادشاهان .
وبه استناد به حدیثی ازامیرالمومنین علی ابن ابیطالب (ع) که فرمود : (العلماء حکام علی الملوک) با ترجمه : علماء حاکم برممالک  و سلاطین هستند ،  ولایت فقیه را ولایت رسول الله (ص) معرفی نموده وبر لزوم اطاعت همه مردم ازولی فقیه تاکید می نماید .
ازنظر امام خمینی دراین مبحث که ولایت ولایت فقیه را ولایت معصومین (سلام الله علیهم) می داند صحبت ازمقام معنوی وعصمت ائمه اطهار(علیهم السلام) نیست بلکه ازوظیفه ایشان صحبت می شود واز راه وروش وحرکت آن بزرگواران صحبت درمیان است وچون ازدید ایشان ولایت حکومت واداره کشورو از سویی اجرای قوانین شرعیست معتقدند که ولایت تنها یک وظیفه است ونه مقام وامتیاز خاص چرا که ولایت را مردم می خواهند وولایت هم امریست اعتباری عقلایی که قیومیت ملت است درباب رهبری جامعه ودرآن شخص یا فرد خاصی مطرح نیست یعنی دربحث ولایت مهم نیست فرد چه کسی باشد حتی اجتماع فقهاء برای تشکیل حکومت عدل عمومی مطرح است بلکه این بحث وظیفه اصل است که فقیه بتواند این وظایف را انجام داده وحرکت ائمه (ع) وانبیاء (س) را ادامه دهد .
دربحث ولایت فقیه مقامات معنوی سوای بحث ولایت است زیرا درولایت فقیه که درمقابل ولایت تکوینی امامان معصوم(ع) است امراعتباری مطرح شده ونه تکوینی که تکوینی بدین گونه بوده که ولی به همه ذرات عالم نفوذ داشته وهمه ذرات عالم به اشاره او بوده است ووقتی مقام معنوی درکنارولایت قرارمی گیرد آنرا از اعتباری خارج وبه تکوینی تبدیل می نماید پس معنویت ولایت نمی آورد اما همواره قابل احترام وتجلیل است مانند حضرت فاطمه (سلام الله علیها) که صاحب مقامات معنوی انکارناپذیری است وحلقه اتصال نبوت با امامت معصومین (ع) می باشد اما دارای ولایت نیست لذا امام خمینی تاکید دارند که در ولایت فقیه آنچه اصل است انجام ماموریت ووظیفه انبیاء وائمه (ع) است وچون بحث ادامه حرکت انبیاء ومعصومین (ع) مطرح است با توجه حدیث شریفه : ( الفقهاء امناء الرسول ) با ترجمه :  فقها امین رسول الله (ص) هستند حاکمیت متعلق به فقهاست که امام خمینی علمای اسلامی را موظف می کند که اسلام واحکام آنرا گسترش داده وبه مردم دنیا معرفی نمایند واحکام حقیقی اسلام را بین مردم گسترش دهند . 
نبی مکرم اسلام (ص) دردعایی که مورد دیگرمستند امام خمینی است می فرماید : ((الهم ارحم خلفائی)) یعنی خدایا رحمتت رابرخلیفه های من نازل کن که حضرت امام خمینی می فرماید : منظورازخلفاء دراین دعا فقهای اسلامند وازخلافت به عنوان جانشینی (تمام شئون نبوت نام می برد وبه استناد حدیث شریفه (العلماء ورته الانبیا) نیزمی توان گفت منظور ازخلیفه الله وخلیفه الرسول (ص) فقها وعلمای بزرگوار اسلامند وپیرو همین امرامام خمینی ازحوزه های علوم دینی می خواهد که برای حفظ اسلام خود را مجهزبه تشکیلات ولوازم وقدرتی بدین منظور نماید وحفظ اسلام راواجبتر از نماز می داند . دراین بحث اما م خمینی معتقد است که اسلام آمد تا به جا معه نظم بدهد وحکومت برای تنظیم امورجا معه است لذ ا دو هدف عا لی برای حکومت بدین عنا وین تشریح می کند :
1-حذف طاغوت وبرقراری حق که درنتیجه آن باید گفت ))جاء الحق وزهق البا طل .ان البا طل کان زهوقاً(( 
2-نجات مظلومین ازدست ستمکاران که تحقق آیه شریفه ((ونرید ان من علی الذین استضعفوا فی الارض ونجعلهم الائمه ونجعلهم الوارثون)) می باشد .
ایشان با ا فتخا ر ازمرام حکومتی اما ما ن معصوم (ع) نام برده ودستورات حکومتی نهج البلاغه را سبیل و راه نجا ت انسانها وجوامع بشری معرفی وبه شهادت ائمه اطهار(ع) درراه تشکیل حکومت عدل که لازمه ولایت فقیه است      افتخا رمی کند .
انگیزه ها یی را برای تشکیل حکومت اسلامی بعنوان وظا یف ولی فقیه ازکلام گوهربا ر امام خمینی میتوان بدین شرح استنبا ط نمود :
الف : دفاع ازآزادیهای سا لم ومشروع وجلوگیری ازآزادیهای مخرب وغربی که سبب فسا د جا معه مخصوصاً گمراهی جوانان خواهد شد .
ب : توجه به علم وصنعت وتمدن واختراعات واکتشافات وحمایت ازصاحبان آنها بشرطی که با هدف سعادت بشری همراه باشد .
ج : اهمیت به مسائل جوانان 
د: بسط عدالت اجتماعی وتحقق کامل آن
ه : اهمیت به مراکز تعلیم وتربیت بخصوص اهمیت به حوزه ها ودانشگاهها
و: توجه کافی به نیروهای مسلح برای حفظ آمادگی کاملشان برای دفاع ملی
ز: نظم قوای سه گانه اجرایی ، مقننه وقضایی
ح : رسیدگی به حال محرومان ومستضعفان جامعه
امام خمینی درباب غفلت ازسیاسی بودن احکام اسلام این غفلت راباعث بروز مصیبتها می داند وهمه احکام اسلام را عبادی سیاسی خوانده ودروصیت نامه سیاسی الهی خود ضمن فراخوان مسلمین به پیروی از ائمه معصومین (ع) وفرهنگ سیاسی ، اجتماعی می فرماید ))اسلام وحکومت اسلامی پدیده الهی است . ولایت فقیه اقامه حکومت حق برای نفع مستضفان ازبزرگترین واجبات واقامه آن از والاترین عبادات است.((
آزادی درحکومت وولایت فقیه حائزاهمیت فراوانیست که امام خمینی فقهاء را والی حکومت می داند وبا این انگیزه که نباید گذاشته شود قوانین اسلام معطل بماند یا دراجرای آن کم وزیاد گردد مردم ومسئولین را دردایره مقررات شرعی آزاد می داند واعلام می دارد کسی حق ندارد آزادیهای شرعی راازمردم سلب کند که فرمایش امام خمینی درباب آزادی درنظام ولایت فقیه بدین شرح است :
))مردم ومسلمان دردایره مقررات شرعی آزادند یعنی بعد ازآنکه طبق مقررات شرعی عمل کردند کسی حق ندارد بگوید اینجا بنشین یا آنجا برو، این حرفها درکارنیست آزادی دارند وحکومت عدل اسلامی چنین است ، همه درسایه قانون با امنیت کامل بسر می برند وهیچ حاکمی حق ندارد خلاف مقررات وقانون شرع مطهر قدمی بردارد.))
امام خمینی مرجع امور را علمای اسلام می داند با استفاده ازآیه ششم سوره احزاب که خداوند فرموده :
))النبی اولی بالمومنین من انفسهم(( یعنی نبی برای رهبری  مومنین اولی است ازخودشان وبه استناد با احادیث شریفه : ))العلماء ورثه الانبیاء(( و))الفقهاء امناء الرسول(( ضمن تاکید براین موضوع منصب ولایت رابرای علماء ثابت  می داند .
ازنظرامام خمینی حکم ولی فقیه حکم حکومتی است پس برای فقیه دیگرنیز واجب الاطاعه است مثل حکم میرزای شیرازی درتحریم تنباکو که نوعی حکم حکومتی بود وحکم میرزامحمد تقی شیرازی درجهاد ودفاع ملی وحکم مرحوم کاشف الغطاء که همه این احکام را باید احکام حکومتی یا احکام سیاسی اسلام خواند که البته درعصر فعلی مراجع وعلماء درباب ولایت فقیه به نظر امام خمینی اعتقاد دارند ازجمله آیت الله العظمی گلپایگانی  وآیت الله العظمی اراکی وآیت الله یوسف صانعی دراین زمینه نظرات کارشناسانه موکدی دارند .
امام خمینی تاکید می کند درحکومت اسلامی ونظام ولایت فقیه کارهای حکومت بدست کارشناسان امین وخردمندان معتقد به اسلام سپرده شود ومی فرماید:
((این مقام حکومت ومنصب نیست که به انسان ، شان ومنزلت معنوی می دهد بلکه این منزلت ومقام معنوی است که انسان را شایسته برای حکومت ومناصب اجتماعی می سازد .))
با نگرشی بر کلام فوق الذکر از امام خمینی به اهمیت فضائل اخلاقی  وانسانی  درنظام ولایت فقیه پی می بریم .
مسلمین ناگزیر به داشتن ولی فقیه هستند که بدینوسیله ازفساد وگمراهی وذلالت درامان باشند زیرا فقهاء اوصیاء دست دوم رسول گرامی اسلام حضرت محمد صلی الله علیه وآله وسلم هستند ومرجع امور مسلمان هم نمی شود غیر مسلمان باشد که خدای ناکرده خلاف شرع یا ظلمی درحق مسلمان با وجود حاکم غیر مسلمان جاری خواهد شد ودراسلام نیز علماء وفقها هستند که به فرمانروایی منصوبند ومنصبهای ایشان برای همیشه محفوظ است ومسلمین نیز درهمه زمانها باید به آنها مراجعه کنند .
از آنجا که نظارت وحکومت وظیفه انبیاست چنین امری وظیفه ولایت فقیه نیزمحسوب ومنظورمی گردد واطاعت ازولایت فقیه برهمگان واجب است وحکومت وولایت نیز دراین زمان با فقها می باشد تا فرج و ظهور امام عصر حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) انجام گیرد .
پس ازاین مطالب درمرحله عمل که نگاه کنیم می بینیم امام خمینی با تشکیل حکومت جمهوری اسلامی وایجاد نهادهایی بصورت ذیل درراستای انگیزه ها ، اهداف ووظایف مطروحه نظام ولایت فقیه گامهای موثری برداشته است من جمله ازاقدامهای ذیل می توان نام برد که اختیارآن برعهده ولی فقیه زمان است براساس قانون اساسی مصوب ملت :
1-  تنفیذ حکم ریاست جمهوری اسلامی واختیارعزل او هم دست ولی فقیه است که بدین صورت اختیار قوه مجریه دردست ولی فقیه می باشد .
2-  نظارت برکارمجلس شورای اسلامی توسط ولی فقیه ودراختیارداشتن حق انحلال مجلس توسط ولی فقیه ونظارت برقوانین مصوب این نهاد قانونگزاری ازطریق شورای نگهبان که تعیین فقهای این شورا برعهده ولایت فقیه است وتا زمانی که نظریه تایید کننده شورای نگهبان نباشد قوانین مصوب مجلس بلااعتبارخواهد بود .
3-  یکی دیگرازوظایف ولی فقیه نظارت برقوا وتنظیم امور قوای سه گانه اجرایی ، قضایی و قانونگزاریست که با تشکیل مجمع تشخیص مصلحت نظام مقدس جمهوری اسلامی با عضویت سران سه قوه درهمین راست .
4-  اجرای احکام دفاع ملی یکی دیگر ازدلایلی بوده که ضرورت وجود ولایت فقیه را می سازند که در همین رابطه ازاقدامات امام خمینی تشکیل شورای عالی امنیت ملی است که زیر نظر مستقیم ولایت فقیه عمل  می کند .
5-  توجه به قوای مسلح نیز ازدیگروظایف ولی فقیه ذکرشدکه تعیین فرماندهان نیروهای مسلح و عزل آنها نیزدرحال حاضر توسط ولایت فقیه صورت می گیرد .
6-  اجرای احکام حقوقی وجزایی ازوظایف دیگر ولی فقیه ذکرشده که امام خمینی دراین نظام عزل ونصب عالیترین مقامات قضایی کشور را قانوناً برعهده مقام عظمای ولایت فقیه گذارد.
درخاتمه این بحث نتیجه می گیریم که ولایت فقیه برای سعادت جامعه بشری امری انکارناپذیراست و ضرورت دارد که فقیه  ، رهبر ووالی و زمامدار مملکت باشد البته فقیه جامع الشرایط و ولایت غیرفقیه اعتباری ندارد. اطاعت ازولایت فقیه نیز برهمه مردم وحتی فقهای دیگرلازم است وواجب ودراین اطاعت پذیری همه علماء وفقها متفق القول می باشند .
ولایت فقیه نیز یعنی ولایت رسول الله (ص) وولایت امیرالمومنین علی ابن ابیطالب (ع) وولایت ائمه معصوم(ع) که دراصل ولایت الله است می باشد وولایت فقیه امری اعتباری است ونه تکوینی واین ولایت یک مقام معنوی خاصی برای فرد ایجاد نمی کند وازاو یک انسان غیرعادی نمی سازد. درمعنای حقیقی کلمه ولایت فقیه مظهرهمه خوبیها وراهبری های صحیح است وآئینه تمام نمای مدیریتی رسول الله (ص)  می باشد .
درنظام ولایت فقیه تصمیم سازنده امور مردم هستند یعنی تصمیم سازی برعهده مردم است وتصمیم گیری نهایی برعهده ولی فقیه ونظام مقدس جمهوری اسلامی ایران عینیتی است ازمرحله عملی نظام ولایت عظمای فقیه که بررسی این نظام که بنیانگزارآن امام خمینی است برمردمی بودن ولایت فقیه وحکومت اسلامی تاکید می کند بدین نحو که مردم با شرکت درهمه پرسی قوانین اساسی نظامشان را تعیین می کنند ، با شرکت درانتخابات مجلس و ریاست جمهوری خط مشی اجرایی ودولت وبا شرکت درانتخابات مجلس خبرگان رهبری از طریق نمایندگان منتخب خود دراین مجلس رهبری انقلاب اسلامی را تعیین می کنند وبعبارتی صریح نظام ولایت فقیه تنها نظامیست که به تمام معنا مردمی اداره می شود و هیچ حکومت دموکراسی درمردمی بودن ونظام مندی نمی تواند با نظام ولایت فقیه وحکومت اسلامی رقابت کند .

حکومت مبتنى بر نظريه ولايت فقيه از دیدگاه امام خميني(ره)

بخش عمده این نوشتار مربوط به نظریه انتصاب است. نظریه ای که امام خمینی(ره) در تبیین و تشریح آن بیش از همه کوشش داشته اند، محوررهای پایه ای حکومت ولایی شامل مفهوم ولایت، ویژگی های اساسی حکومت، نقش برجسته مجلس خبرگان رهبری، اهمیت رویکرد و حمایت مردم از نظام، و در نهایت بحث دامنه دار قلمرو اختیارات حاکم اسلامی است. این قلم ضمن اشاره به مفهوم ولایت مطلقه فقیه که در قانون اساسی نیز آمده است، به تفاوت اساسی آن با ولایت مطلقه حضرات معصومین(ع) می نگرد؛ از این منظر در اداره جامعه و در مقام اجرا، به استثناء چهار مورد، هیچ گونه تفاوتی میان اختیارات معصوم(ع) و ولی فقیه در زمان غیبت وجود ندارد و... اینک مطلب را با هم از نظر می گذرانیم:
در پاسخ به پرسش هایی پیرامون مبانی حکومت اسلامی از جمله 1-آیا مشروعیت حاکم اسلامی الهی است یا مردمی و یا الهی مردمی است؟ 2-آیا میزان اختیارات و قلمرو قدرت حاکم مطلق است یا محدود؟ 3-نقش مردم در حاکمیت به چه میزان است؟از سوی اندیشمندان شیعی نگرش های مختلفی مطرح گردیده است که مهمترین آنها عبارت است از: نظریه انتصاب، نظریه انتخاب، نظریه وکالت و نظریه تکلیف (معرفت، 50). در این نوشتار ابتدا گزارش بسیار اجمالی از سه نظریه اخیر ارائه می گردد و سپس دیدگاه نخست (انتصاب) که متعلق به اکثریت فقیهان بزرگ شیعه از جمله امام خمینی(ره) است به شکل فشرده و در عین حال جامع و در قالب بیان مشخصات و محورهای اصلی آن، مورد بحث و بررسی قرار می گیرد.

نظریه انتخاب

این نظریه در قبال پرسش از منشأ مشروعیت حکومت دینی و مبدأ جواز یا استحقاق حکمرانی زمامدار در زمان غیبت رهبری معصوم(ع) معتقد است که: مشروعیت و استحقاق صرفاً ناشی از اراده ملت و انتخاب اکثریت مردم خواهد بود. در زمان و مکان حضور معصوم(ع) زمامداری به عهده اوست، اما در موقعیت غیبت فقط صفات و شرایط افراد صالح (فقیهان جامع الشرایط) از سوی پیشوایان دینی تعیین گردیده است (در اسات، 1، 405) انتخاب فردی از میان افراد صلاحیت دار، به رأی اکثریت مردم (و در مواقعی حتی اقلیت آنها) وانهاده شده است. فرد ذیصلاح استحقاق رهبری از رهگذر انتخاب و انتصاب از سوی توده مردم تحصیل می کند. این دیدگاه به نظریه انتخاب مردمی شهرت یافته است.(دموکراسی قدسی،99-100)
به عبارت دیگر مشروعیت حکومت در عصر غیبت در چارچوب شرع، مستند به مردم است. حکومت معاهده ای دو طرفه میان حاکم و مردم است که به امضاء شارع رسیده است. حکومت اسلامی قرارداد شرعی بین امت و حاکم منتخب اوست و انتخاب یکی از اقسام وکالت به معنای اعم می باشد، بدین معنا که مردم احداث ولایت و سلطه مستقل برای غیر می کنند که مورد پذیرش او قرار می گیرد.
وکالت به این معنا عقد لازم است. زیرا اطلاق آیه «اوفوبالعقود» (مائده، 1) لزوم آن را می رساند. (در اسات، 1، 576- 575؛ معرفت، 55) براساس این دیدگاه برخلاف نظریه انتصاب، نصب همه فقیهان به مقام ولایت به صورت بالفعل امری محال تلقی شده است (در اسات، 1، 408-409) و اعتقاد بر آن است که تمام فقها به صورت بالقوه مقام ولایت را دارا هستند و با انتخاب مردم تنها یکی از آنان ولایتش بالفعل می گردد (همان، 526- 523)، یعنی قبل از انتخاب مردم (بیعت- وکالت) همه فقیهان شأنیت و صلاحیت ولایت را واجدند؛ اما هیچ یک لباس ولایت را بر تن ندارند ولی هر کدام مورد اقبال و گزینش مردم واقع شود همان یک نفر ولی خواهد بود (همان).
این نگرش را آقایان شیخ حسینعلی منتظری و شیخ نعمت الله صالحی نجف آبادی پذیرفته اند. البته تاکنون از سوی صاحبنظران نقدهایی بر این نظریه وارد شده است.

نظریه وکالت

این دیدگاه مدعی است چون سیاست یا آیین کشورداری امری جزئی، متغیر و تجربی است در رده احکام تغییر ناپذیر الهی به شمار نمی آید و به طور کلی ازمدار تکالیف و احکام کلیه الهیه خارج است (حکمت و حکومت، 64). براساس همین باور حتی مقام زمامداری معصومان(ع) از سوی دین مورد انکار قرار گرفته است (همان، 171). به اعتقاد این نظریه مردم یک سرزمین (کشور یا شهر) شخصی یا هیأتی را به نمایندگی خود وکیل می کنند و به او اجرت می دهند تا کشور را اداره کند. لذا سیستم حکومت نوعی وکالت جایز محسوب می شود که از نظر شهروندان و مردم صورت می گیرد. به عبارت دیگر حکومت فقط نماینده مردم است و نه چیز دیگر (همان، 120-131).
مطابق این نظر اختیارات حاکم (وکیل مردم) براساس قرارداد و توافق تحدید می شود و حاکم حق تخلف از آن را ندارد و لذا اختیارات وی محدود به خواست مردم است. مردم هر زمان و در هر شرایطی می توانند وکیل و حاکم را عزل نمایند. قرارداد مردم هیچگونه الزامی را بر آنان ایجاد نمی کند(همان).
خلاصه از نظر این تئوری سیاسی، حاکم جامعه اسلامی وکیل مردم است نه ولی آنها و نیز مشروعیت وی مردمی است نه الهی و نه الهی مردمی. به عبارت دیگر حاکم اصلی مردم اند نه وکیل آنها. این دیدگاه از طرف دکتر مهدی حائری یزدی پس از انقلاب اسلامی مطرح گردیده است (نظریه های دولت، 175- 186).

نظریه تکلیف

فقیهانی که دلایل نصب کافی را نداشته اند، اقدام فقیه را در امور حسبیه (اموری که شرع راضی به تعطیل آن نیست) به عنوان یک وظیفه و تکلیف واجب شمرده اند. آیات عظام سیدمحسن حکیم، سیداحمد خوانساری و سیدابوالقاسم خوئی از جمله کسانی اند که قائل به جواز تصرف فقیه هستند.
به نظر آیت الله خویی، ولایت مختص پیامبر(ص) و ائمه (ع) است و در عصر غیبت امکان اثبات آن وجود ندارد (مبانی حکومت اسلامی، 247) آنچه از روایات برای فقیه ثابت می شود نفوذ قضا و حجیت فتوای اوست و جواز تصرف او در امور حسبیه از باب ولایت او نیست بلکه تنها به جهت مورد متیقن بودن وی، در به پا داشتن چنین امور است. لذا صرفاً یک وظیفه و تکلیف شرعی (واجب کفایی) برای فقیه است (معرفت، 54). گرچه آقای خویی در اینجا از تعبیر به ولایت ابا نموده اند اما در پاسخ به استفتایی که از ایشان در زمینه ولایت فقیه شده است، ولایت در امور حسبیه و موقوفات و نظایر آن را برای فقیه ثابت دانسته اند (مبانی حکومت اسلامی، 248)

 

 

نظریه انتصاب

محورها و مشخصات اصلی نظریه انتصاب از منظر امام خمینی(ره)

1- حکومت ولایی و مفهوم ولایت

ایشان از میان انواع حکومت های سلطنتی، وکالتی، پـادشاهی، استبدادی، دموکراسی و... به حکومت ولایی (ولایتی) معتقد هستند. یعنی حکومتی که مقام و منصب خود را از خداوند متعال و نمایندگان خاص او دریافت کرده است. (جوادی آملی، 210- ولایت فقیه، 43). آگاهی دقیق از این نظریه نیازمند به تبیین مفاهیم اساسی آن است:
1-1- واژه ولایت: این کلمه در لغت از ماده (ولی) گرفته شده و به معنای قرار گرفتن چیزی در کنار چیز دیگری است بطوری که فاصله ای میان آنها نباشد. مانند - جلس زید و یلیه عمرو- زید نشست و عمرو نیز بدون هیچ فاصله کنار زید قرار گرفت. لذا از لوازم قرار گرفتن دو چیز در کنار هم، معنای قرب و نزدیکی است. واژه ولایت و مشتقات آن در قرآن مجید حدود 236 بار بکار رفته است (شهید مطهری، 13)
2-1- کلمه ولایت در اصطلاح کاربردهای متفاوتی دارد که در همه آنها معنای قرب و نزدیکی و اتصال مشترک است. مانند معنای محبت و دوستی، تصرف و تسلط تکوینی و معنوی در جهان، نصرت و یاری، سرپرستی و زعامت رهبری.
3-1- واژه ولایت هرگاه در کنار کلمه فقیه به صورت «ولایت فقیه» قرار می گیرد، در همه موارد به یک معنا به کار می رود و آن عبارت از سرپرستی و زعامت و رهبری است.
در آثار امام راحل(ره) اصطلاح «ولایت فقیه» به همان معنای فوق به صورت های گوناگونی به کار رفته است از قبیل: خلافت و جانشینی، متصدی قوه مجریه، تشکیل حکومت برای اداره جامعه، مبارزه برای تشکیل حکومت، تعیین خلیفه، حکومت، وظیفه اداره کشور، زمامداری، امارت، سرپرستی، ریاست، وصایت، وراثت، حاکمیت، سلطنت، رهبر، حق تصرف، قیم ملت، اختیار و قدرت حکومتی، منصب الهی برای اداره کشور، مأموریت و انجام وظیفه، شأنی از نوبت با جعل حکومت و...(ولایت فقیه).
4-1- مطابق نظریه انتصاب، ولایت به معنای سرپرستی و مدیریت جامعه اسلامی، مقامی است مخصوص خداوند و براساس آن هیچ انسانی بر دیگری ولایت و حاکمیت ندارد مگر از طرف خدا به عنوان صاحب اصلی موجودات به کسی مقام ولایت تفویض شودو تنها در این صورت، ولایت و حاکمیت او مشروع خواهد شد. حاکمیتی که ازسوی خدا نباشد «طاغوت» محسوب می شود. به عبارت دیگر رابطه حاکم با مردم (ولی و مولی علیهم) باید رابطه الهی باشد و غیر آن هر چه باشد طاغوتی است (ولایت فقیه- شئون و اختیارات).

2- ولایت اعتباری و ولایت تکوینی

ولایت فقیه از امور اعتباری عقلایی است و واقعیتی جز جعل ندارد. مانند جعل (قرارداد و تعیین) مسئول و سرپرست برای بچه های صغیر. مسئولیت ملت با مسئولیت برای صغیر از لحاظ وظیفه و موقعیت فرقی ندارد.
در مقابل ولایت اعتباری ولایت تکوینی قراردارد که یک امتیاز و مقام معنوی است و جدای از وظیفه حکومت می باشد و آن مقام خلافت کلی الهی است که جمیع ذرات عالم در برابر ولی امر خاضع و تسلیم هستند. امور اعتباری در برابر امور تکوینی، اموری را گویند که به فرض و جعل و قرارداد ایجاد می شود. و آن را به واضع و جاعل آن نسبت می دهند. چنانچه جاعل آن شارع و دین باشد آن را اعتبار شرعی گویند و اگر جاعل آن مردم باشد و به آن اعتبار عقلایی گویند. این مقامات معنوی مخصوص ائمه معصومین(ع) است در حدی که حتی بسیاری از انبیاء بزرگ و جبرئیل نیز به آن درجه نمی رسند. براساس اعتقاد شیعه حضرت فاطمه زهرا(س) نیز آن مقام را دارد؛ در حالی که ایشان نه حاکم است و نه قاضی و نه خلیفه.
پس اگر گفته شود فقیه ولایت دارد به معنای آن است که او رئیس و قاضی و صاحب فتوا است و نه این که همانند ائمه (ع) صاحب کمالات معنوی و ولایت تکوینی باشد. (ولایت فقیه، 51؛ شیعه، 177).

3- سلسله مراتب ولایت

مطابق این نظریه، خداوند مقام ولایت و رهبری جامعه را ابتدا به انبیاء الهی و سپس به معصومین از ائمه(ع) و در زمان غیبت امام زمان (عج) به فقهای عادل اعطا نموده است (همان، 82). در این دیدگاه دین اسلام را جاعل ولایت، فقها را منصوب به ولایت ومردم را مولی علیهم می نامند.

4- ضرورت ایجاد حکومت اسلامی

براساس این دیدگاه برپا داشتن حکومت و تشکیل دولت اسلامی اگر برای یک نفر از فقهای عادل امکان داشته باشد، واجب عینی است وگرنه بر همه فقها واجب کفایی خواهد بود. حتی اگر این امکان برای فقیهان بوجود نیاید آنگاه نوبت به مؤمنان عادل (عدول مؤمنین) می رسد و آنان از هرکجا که دینشان را بد ست می آورند، نحوه اداره کشور را نیز از همانجا می گیرند.
چنانچه به هر دلیلی تشکیل حکومت مقدور نباشد، در آن صورت فقها و مؤمنان به هر میزان که می توانند باید در امور مربوط به سیاست و حکومت وارد شوند (همان، 53 و 88؛ شئون، 33؛ جوادی آملی، 136-363-391).

5- حصول ولایت

هرکسی چنانچه از ابتدا به دنبال تحصیل علوم دینی نرود هیچگاه شرایط احراز مقام ولایت را کسب نخواهد کرد. اما چنانچه در پی تحصیل علوم دینی شرایط و صفات مجتهد کامل را بدست آورد، در آن صورت خواه ناخواه به مقام ولایت نائل می شود و در این حالت جایی برای انتخاب و اختیار باقی نمی ماند.
به عبارت دیگر هر شخصی که به اصطلاح مجتهد جامع الشرایط گردید خود به خود از طرف شارع مقدس به مقام ولایت منصوب می شود. به بیان دیگر ولایت بر امور جامعه دینی وظیفه است نه امتیاز، و به عنوان واجب عینی یا کفایی بر واجدین شرایط الزام گردیده است. (همان، 53- جوادی آملی، 252 و 391).

6- عمومیت انتصاب ولایت

همه فقیهان جامع الشرایط از سوی شارع به مقام ولایت منصوب می شوند. به عبارت دیگر انتصاب فقها به ا ین مقام عام است نه خاص، یعنی اگر فقیهان متعدد بودند تمامی آنان به ولایت منصوب می گردند.
نصب یعنی تعیین کردن صاحب عنوان برای مقام و سمت و این غیر از اعلام شرایط می باشد. به عبارت دیگر در عصر غیبت، فقیهی که واجد شرایط علمی و عملی است از سوی امامان معصوم(ع) به سمت افتاء، قضاو ولایت بر جامعه رسیده است. فقیه در سه حوزه استنباط احکام شرعی (مقام فتوا)، داوری میان مردم (مقام قضا) و حکومت و ریاست بر مردم (مقام زعامت سیاسی) نایب امام معصوم(ع) است. (همان، 45 تا 51؛ شئون، 61، 109-114؛ جوادی آملی، 226-389).

7- ولایت بالفعل

نصب فقیهان به ولایت و ریاست جامعه اسلامی بالفعل می باشد نه بالقوه. یعنی چنانچه فقهاء واجد شرایط تعدادشان به دهها نفر برسد، همه آنها صاحب مقام ولایت خواهند بودو هر کدام به هر میزان که قادر باشند (مبسوط الید) لازم است اعمال ولایت کنند.
این دیدگاه در مقابل نظریه انتخاب قرار می گیرد که قائل است همه فقها قبل از اقبال و انتخاب مردم فقط قابلیت و شأنیت ولایت را دارند و هیچکدام هنوز ولی نیستند، بلکه هر کدام که توسط مردم به رهبری انتخاب گردید آنگاه ولایتش از حالت بالقوه بودن و قابلیت خارج می شود و به حالت بالفعل درمی آید.
براین اساس، چنانچه فردی دارای شرایط و خصوصیات مثلاً الف و ب و ج شد، عنوان ولی بر او صادق است. حال اگر این خصوصیات در افراد متعددی باشد همه آنها صاحب عنوان ولایت خواهند بود و این مقام و منصب مادامی که آن شرایط باقی است در آن اشخاص وجود دارد. اعم از این که مردم به آن اشخاص مراجعه کنند یا نکنند.
این چنین منصبی را بالفعل گویند و با پذیرش و اقبال مردم به فقها، صاحب مقام ولایت می تواند اعمال قدرت و اعمال ولایت کند. به عبارت دیگر قبول و پذیرش مردم شرط تحقق خارجی ولایت است در سطح جامعه و نه شرط تحقق مقام و منصب ولایت. چنانچه حضرت علی(ع) 25 سال خانه نشین شد درعین حال ولی زمان بود و چون مردم حمایت نکردند قادر نبود ولایتش را پیاده کند. امام خمینی(ره) می فرمایند:
لازم است که فقها اجتماعاً یا انفراداً برای اجرای حدود و حفظ ثغور و نظام، حکومت شرعی تشکیل دهند. این امر اگر برای کسی امکان داشته باشد، واجب عینی است، وگرنه واجب کفایی است. در صورتی هم که ممکن نباشد، ولایت ساقط نمی شود، زیرا از جانب خدا منصوب اند. اگر توانستند باید مالیات، زکات، خمس و خراج را بگیرند و در مصالح مسلمین صرف کنند و اجرای حدود کنند. اینطور نیست که حالا که نمی توانیم حکومت عمومی و سراسری تشکیل بدهیم، کنار بنشینیم، بلکه تمام اموری که مسلمین بدان محتاج اند و از وظایفی است که حکومت اسلامی باید عهده دار شود، هر مقدار که می توانیم باید انجام دهیم (صحیفه نور، 19، 403).

8- ولایت فقیهان بر یکدیگر

فقها بر یکدیگر ولایت ندارند. زیرا همه آنها به مقام ولایت منصوب هستند. امام خمینی دراین زمینه می نویسد:
فقها ولی مطلق به این معنا نیستند که بر همه فقهای زمان خود ولایت داشته باشند و بتوانند فقیه دیگری را عزل و نصب نمایند. دراین معنا مراتب و درجات نیست که یکی در مرتبه بالاتر و دیگری در مرتبه پایین تر باشد، یکی والی و دیگری والی تر باشد (ولایت فقیه، 53).
از آنجا که فقیهان بر یکدیگر ولایت ندارند بنابراین نمی توانند در حوزه حاکمیت دیگری دخالت و اعمال قدرت نمایند. زیرا تمامی فقها پذیرفته اند که:
اولا اگر یک ولی در جایی حکمی صادر کرد بر همگان حتی سایر فقهای آن منطقه که خود واجد مقام ولایت هستند، اطاعت از آن حکم واجب است.
ثانیاً چنانچه یک فقیه تصدی بخشی از امور ولایی را برعهده گرفت، دخالت سایر فقیهان در آن حوزه جایز نیست. لذا مشکل پیدایش بی نظمی و تداخل کارها با توجه به موارد فوق برطرف می شود. (شئون، 111- 114؛ هادوی تهرانی، 117).
مقام معظم رهبری می فرمایند:
براساس مذهب شیعه همه مسلمانان باید از اوامر ولایی ولی فقیه اطاعت نموده و تسلیم امر و نهی او باشند و این حکم شامل فقهای عظام هم می شود چه رسد به مقلدین آنان. به نظر ما التزام به ولایت فقیه قابل تفکیک از التزام به اسلام و ولایت ائمه معصومین(ع) نیست (رساله، 13).

9- شیوه تعیین حاکم

درجایی که رهبری و اداره کشور مطرح است، نحوه تعیین شخص حاکم (البته نه نصب نمودن او به مقام ولایت) ممکن است به صورت های زیر انجام شود:
1-9- یکی از فقیهان در گرفتن حکومت و بدست آوردن وظایف رهبری از سایرین «سبقت» گرفته و عملا اقدام نماید. همانند رفتار حضرت امام خمینی(ره) در رهبری انقلاب و نهایتا حکومت بر ایران اسلامی.
2-9- یکی از فقیهان از لحاظ علم و تدبیر و سایر ویژگی های رهبری میان اکثریت مردم مقبول افتد (اقبال عمومی به یک فرد) (اصل 107 قانون اساسی).
3-9- خبرگان رهبری یکی از فقیهان را شناسایی کرده و به مردم معرفی می نماید. همانند مقام معظم رهبری که پس از رحلت امام راحل، توسط خبرگان معرفی گردید.

10- نقش مجلس خبرگان رهبری

مجلس خبرگان رهبری در واقع نهادی برای روشمند ساختن دسترسی مردم به حاکم اسلامی و حافظ دین در عصر غیبت کبری است. به همین دلیل تخصص لازم جهت عضویت دراین مجلس فقاهت و اسلام شناسی عمیق است. این مجلس، صورت مدون شده و سامان یافته ای از روند تاریخی است که در طول چهارده قرن گذشته معمول بوده است.
مجلس خبرگان ساز و کار مشخصی است که در قانون اساسی پیش بینی شده تا برای همه زمان ها قابل اجرا باشد و آن شیوه انتخاب غیرمستقیم است. یعنی فقهای منتخب مردم با مشورت و کارشناسی یک ولی فقیه را از میان ده ها ولی فقیه موجود، شناسایی و کشف کرده و او را برای رهبری جامعه دینی به مردم معرفی می کنند نه اینکه خبرگان، رهبر منتخب را به مقام ولایت نصب نمایند. زیرا ولی و رهبر انتخاب شده قبل از انتخاب خبرگان، از طرف خداوند به مقام ولایت نصب شده است. به عبارت دیگر مشروعیت رهبر الهی است نه مردمی (قراملکی، 22؛ هادوی تهرانی، 117).

11- استقلال ولایت

شخص ولی در انجام دادن امور و اعمال قدرت، لازم نیست از کسی یا کسانی اجازه بگیرد. زیرا او از طرف معصوم(ع) اجازه داشته و نصب گردیده است. البته واضح است که این مسئله به معنای نفی مشورت و کارشناسی نیست؛ اما پس از انجام مشاوره ها و کارشناسی ها در نهایت تصمیم نهایی با ولی فقیه و رهبر است (جوادی آملی، 136). «و شاورهم فی الامر فاذا عزمت فتوکل علی الله» (آل عمران، 159).

12- استمرار ولایت

ولایت محدود به زمان خاصی نیست بلکه مستمر و دایمی است و ولی فقیه تا وقتی که شرایط لازم را دارد در منصب خود باقی خواهد بود. امام خمینی(ره) در این زمینه می نویسند: «علمای اسلامی از طرف امام(ع) به مقام حکومت و قضاوت منصوب اند و این منصب همیشه برای آنها محفوظ است» (ولایت فقیه، 53-94).

13- شرایط و صفات ولایت

شرایط لازم برای ولی فقیه عبارتند از:
- فقاهت: آگاهی اجتهادی نسبت به قوانین اسلامی.
- عدالت: داشتن ملکه نفسانی تقوا در انجام واجبات و ترک محرمات و رعایت موازین دینی.
- تدبیر: قابلیت های مدیریتی و کارآمدی و شجاعت و آگاهی به اوضاع جهان و بینش سیاسی و اجتماعی (همان، 47).
به نظر می رسد که دو شرط اول (علم و عدالت) برای احراز مقام ولایت کافی باشد اما در مقام اجرا و اداره امور جامعه شرط سوم نیز ضروری است.

14- ولایت فقیه و لزوم اجتناب از خطا

از دیدگاه امام خمینی(ره) چنانچه فقیه یک خطا کند و یا یک دروغ بگوید و یا نگاه به نامحرم بیاندازد و یا یک مورد دیکتاتوری مرتکب شود این اعمال او را از مقام ولایت ساقط می کند (صحیفه نور، 10، 411-72 و 11، 465).

درباره عبارت فوق اشاره به دو نکته ضروری است:

1. به نظر می رسد که منظور از واژه خطا در فرمایش امام، آن چنان خطایی است که در واقع مترادف با گناه باشد. و الا صرف خطا موجب سلب مقام ولایت نمی شود. زیرا عصمت شرط ولایت فقها نیست.
2. این شرایط دیدگاه خاص ایشان در صفات رهبری است که بسیار حائز اهمیت می باشد. به نظر می رسد از آنجا که رهبری با سرنوشت انسان ها و جان و مال عموم مردم سر و کار دارد، معظم له آن را تالی تلو معصوم می داند و این نشان از اهمیت والای ولایت و نقش کارکردی آن در اداره جامعه است.

 

 

 

باتشكر ازاستاد محترم:حجه الاسلام والمسلمين حاج آقاي گلستاني

تهيه كننده: محمد علي خسروي – دانشجوي رشته مشاوره

مركز تربيت معلم شهيد بهشتي-آذرماه 90